تبليغاتX
زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی - زیر بارون
بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس می کنم پیش منی وقتی که بارون میباره

 

زیــر بــارون ، بـه یـاد تـو گـریـه کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب  فـکر کـردم ...

زیــر بــارون ، از ایـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزدیـک شـدم ، بغض کردم ...

زیــر بــارون ، صـدای قلـبم رُ گـوش کـردم ...

زیــر بــارون ، بـا صـدای بلـند اسـمت رُ فـریاد  کـردم ...

زیــر بــارون ،  فـهمیدم کـه تـا حالا چه قدر اشـتباه ، زندگـی کـردم ...

زیــر بــارون ، بـا شـنیدن طـنین گـیتار پـسرک ، خـدا رُ طلب کـردم ...

 

                              

 

زیــر بــارون ، جـای خـالی بـوسۀ گرمت رُ با تـموم وجـود ، حـس کردم ...

زیــر بــارون ، اشـک های  لحـظۀ  خـداحافظی رُ تو ذهـنم ، تـداعی کـردم ...

زیــر بــارون ، ایـن دنیـای بـی وفـا رُ تا دلت بـخواد ، نفـرین کـردم ...

زیــر بــارون ، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی ، یـادی کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و۱۸ سـال زندگی رُ بـاور کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقاد پیـدا کـردم ...

 

                        

 

زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...

زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» رُ مسـخره کـردم ...

زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم رُ سرزنـش کـردم ...

زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم ..                  

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 20:25  توسط فریبا  |