
سرت و بزار رو شونه هام خوابت بگیره بزار تا آروم دل بی تابت بگیره دیگه نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریم میگیره بزار رو شونم سرت و چشمای خیس و ترت و بزار تا خوب نگات کنم بو بکشم پیرهنتو بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم وقتی چشات خوابش میاد آدم غمهاش یادش میاد یه عالمی تو چشماته که عشق خودش باهات میاد....
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:3 توسط فریبا
|
![]()
FreeCod Fall Hafez