تبليغاتX
زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی

      

كاش مي توانستم بگويم چقدر دلتنگ لحظاتي هستم كه ساده از آن گذشتم

 

زندگي در حالي سپري مي شود كه نمي دانم آيا فردايي هست يا نه ؟

 

و من به اين اميد زنده ام كه يك روز به او برسم و سرود زندگي را زمزمه كنم

 

 

رفتم و بار سفر بستم.........

 

سلام

 

تو این 9 ماه سعی کردم حداقل ماهی یه بار وبلاگمو آپ کنم ولی دیگه نمی تونم

 

نه که نخوام وقتشو ندارم امسال سال آخرم دارم واسه کنکور میخونم واسه همینم

 

دیگه نمیشه رو وبلاگم وقت بذارم.

 

بازم میام نمیخوام واسه همیشه برم ولی تقریبا باید ۶ ماه این کلمه رو وبلاگ

 

باشه.....  

 

       "تمام"

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:6 توسط فریبا |

FreeCod Fall Hafez