تبليغاتX
زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی
بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس می کنم پیش منی وقتی که بارون میباره

 

 پاییز است

     بغض آسمان می ترکد

و فرشته ها می گریند

کسی چه می داند

     شاید برای تنهایی من

  یا غریبی تو..

.......

پاییز انتهای درد نبود

 

آغاز تنهایی دستانی بود که در انتظار دستانی ماند

 

پاییز هیچ نبود اما همه بود

 

فهمیدم پاییز آن نبود

 

پاییز

 

تو بودی

 

من بودم و

 

جداییمان بود . . .

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:39  توسط فریبا  |