تبليغاتX
زیر بارون گریه کردم اشکامو نبینی

 

 

سرت و بزار رو شونه هام خوابت بگیره

 

بزار تا آروم دل بی تابت بگیره

 

دیگه نگو از ما گذشته دیگه دیره

 

حتی من از شنیدنش گریم میگیره

 

بزار رو شونم سرت و چشمای  خیس و ترت و

 

بزار تا خوب نگات کنم بو بکشم پیرهنتو

 

بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم

 

جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم

 

وقتی چشات خوابش میاد آدم غمهاش  یادش میاد

 

یه عالمی تو چشماته که عشق خودش باهات میاد....

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:3 توسط فریبا |

  سرتو بذار رو شونه هام خوابت بگیره

باران مي بارد و در زير آن قدم بر مي دارم و با هر قدم به ياد قدم هاي با

 

هم  بودن مي افتم و تيري به قلبم فرو مي رود به ياد روز هاي با هم بودن

 

دلم مي گريد و هجران  قلبم را مي فشارد به ياد غروب  دلگير جدايي می افتم

 

كه چـه آرام و بي پروا روي برگرداندي و رفتي و رد پــاي  طلاييت

 

در جـاده با قي ماند و من تكيه به تك درخت جاده دادم و آرام آرام گريست

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 18:14 توسط فریبا |

FreeCod Fall Hafez