
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را رنگارنگ رنگين كمان را هفت رنگ شاپرك را صد رنگ ... دنیا چه زود میگذره................. انگار همین دیروز بود که نوشتم دارم واسه کنکور میخونم، نمیخوندم که یعنی تو امتحانام درگیری داشتم زیاد نمی رسیدم بشینم واسه کنکور بخونم ، کلا بی خیال درس ولی دنیا خیلی خیلی زود میگذره..... اصلا باورم نمیشه به این زودی 8 ماه تموم شد. خیلی دلم واستون تنگ شده بود میخواستم آپ کنم ولی نمیشد. الانم اومدم جبران کنم خیلی وقته بارون نزده ولی من به عشق باریدنش آپ میکنم.چند وقت دیگه اول مهر میاد منم که خدا رو صد هزار مرتبه شکر مدرسه نمیرم سعی میکنم دیگه وقتمو بزارم رو وبلاگ و از بارونو پاییز بنویسم .از همه ی شماهایی که میومدین و میگفتین منتظر آپ هام میمونید ممنونم چون نظرای شماها باعث میشه بیامو اپ کنم.
و من را دلتنگ دوستان آفريد ...
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 14:13 توسط فریبا
|
![]()
كاش مي توانستم بگويم چقدر دلتنگ لحظاتي هستم كه ساده از آن گذشتم زندگي در حالي سپري مي شود كه نمي دانم آيا فردايي هست يا نه ؟ و من به اين اميد زنده ام كه يك روز به او برسم و سرود زندگي را زمزمه كنم

سلام
تو این 9 ماه سعی کردم حداقل ماهی یه بار وبلاگمو آپ کنم ولی دیگه نمی تونم
نه که نخوام وقتشو ندارم امسال سال آخرم دارم واسه کنکور میخونم واسه همینم
دیگه نمیشه رو وبلاگم وقت بذارم.
بازم میام نمیخوام واسه همیشه برم ولی تقریبا باید ۶ ماه این کلمه رو وبلاگ
باشه.....
"تمام"
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 18:6 توسط فریبا
|
![]()
اولین باران که زد تو با من بودی یادته؟ من و باران تو و دریا آسمان بالای سرمان من و تو پر از حرف در سکوت و مرز عشق ما قطره های باران بود اولین باران که زد مال من بود ،و آسمان آبیش مال تو باران می بارد من و تو من و بی تابی شب من و هق هق منو هم آغوشی مرگ.. و من برای همیشه تنها می مانم........
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 17:40 توسط فریبا
|
![]()
پاییز انتهای درد نبود آغاز تنهایی دستانی بود که در انتظار دستانی ماند پاییز هیچ نبود اما همه بود فهمیدم پاییز آن نبود پاییز تو بودی من بودم و جداییمان بود . . .
پاییز است
بغض آسمان می ترکد
و فرشته ها می گریند
کسی چه می داند
شاید برای تنهایی من
یا غریبی تو..
.......
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 19:39 توسط فریبا
|
![]()
بازم صدای بارون پیچیده توی ناودون خودکشیه قطره ها رو شیشه و خیابون بازم یه قلب خسته از زدن و تپیدن شکسته شد از عشق و حسرت و درد کشیدن یکی یه گوشه مرده و هیچکی اونو ندیده یکی یه راهی رفته که به تهش رسیده یه قصه ای هزار بار خونده شد و بسته شد کسی چیزی نفهمید چشم همه خسته شد بازم صدای بارون پیچیده تو ناودون خودکشیه قطره ها رو شیشه و خیابون...
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مهر 1386ساعت 10:45 توسط فریبا
|
![]()
باران مي بارد امشب دلم غم دارد امشب آرام جان خسته ره مي سپارد امشب در نگاهت مانده چشمم شايد از فكر سفر برگردي امشب از تو دارم يادگاري سردي اين بوسه را پيوسته بر لب قطره قطره اشك چشمم ميچكد با نم نم باران به دامن بسته اي بار سفر را با تو اي عاشقترين بد كرده ام من رنگ چشمت رنگ دريا سينه من دشت غم ها يادم آيد زير باران با تو بودم با تو تنها زير باران با تو تنها باران مي بارد امشب تو رو كم دارم امشب آرام جان خسته رحمي سپارد امشب اين كلام آخرينت برده ميل زندگي را از سر من گفته اي شايد بيايي از سفر اما نميشه باور من رفتنت را كرده باور التماسم را ببين در اين نگاهم زير باران گريه كردم بلكه باران شويد از جانم گناهم
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 22:26 توسط فریبا
|
![]()
سرت و بزار رو شونه هام خوابت بگیره بزار تا آروم دل بی تابت بگیره دیگه نگو از ما گذشته دیگه دیره حتی من از شنیدنش گریم میگیره بزار رو شونم سرت و چشمای خیس و ترت و بزار تا خوب نگات کنم بو بکشم پیرهنتو بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم وقتی چشات خوابش میاد آدم غمهاش یادش میاد یه عالمی تو چشماته که عشق خودش باهات میاد....
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:3 توسط فریبا
|
![]()
باران مي بارد و در زير آن قدم بر مي دارم و با هر قدم به ياد قدم هاي با هم بودن مي افتم و تيري به قلبم فرو مي رود به ياد روز هاي با هم بودن دلم مي گريد و هجران قلبم را مي فشارد به ياد غروب دلگير جدايي می افتم كه چـه آرام و بي پروا روي برگرداندي و رفتي و رد پــاي طلاييت در جـاده با قي ماند و من تكيه به تك درخت جاده دادم و آرام آرام گريست
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 18:14 توسط فریبا
|
![]()
لحظه ها را با تو بودن در نگاه تو شکفتن حسه عشق و در تو دیدن مثل رویای تو خوابه با تو بودن ، با تو رفتن تا همیشه تو رو داشتن مثله تشنگی آبه اگه چشمات منو می خواست تو نگاه تو می مردم اگه دستات مال من بود جون به دستات می سپردم بی تو اما سر سپردن ، بی تو و عشق تو مردن تا همیشه تو رو خواستن واسه من رنج و عذابه توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست توی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست توی قلب من عزیزم هیچکسی جایی نداره دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره...... 
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 20:40 توسط فریبا
|
![]()
.............................. قطرات باران به صورتـم حمله ور شدند! اشکها غافلگیر شده بودند چه زیبا بود جنگ اشک و باران چه زیبا بود استقامت اشک در مقابل هجوم لشگر باران ...! .................................
.
تمام دلخوشی ام روییدن دوباره گل های سرخ بود ولی افسوس آنها نیز مرا از یاد بردند
و دلداده خزان شدند
...............................................................
اینم یه حدیث واقعا آموزنده از امام علی(ع):
روی این حدیث فکر کنید اگه درست فکر کنید میبینید که راست میگم.........
همه محبتت را نثار دوست کن ولی همه اطمینانت را
به پای او نریز.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 10:29 توسط فریبا
|
![]()
روزای روشن خداحافظ ، سرزمین من خداحافظ خداحافظ خداحافظ روزای خوبت بگو کجا رفت با قصه ها رفت یا از اینجا رفت انگار که اینجا هیچکی زنده نیست گریه فراوون وقت خنده نیست خونه ها خیسه دلا پائیزه بارون قحطی از ابر می ریزه همه با هم قهر همه از هم دور روزا مثه شب شبا سوت و کور روزای روشن خداحافظ
ای خدا ای خدا ای خدا دیگه دنیا واسه من تاریکه
زندگی کوره رهی بایکه آخر قصه ی من نزدیکه
این منم از همه جا وامانده از همه مردم دنیا رانده
رانده و خسته و تنها مانده ای خدا ای خدا ای خدا
چشمه ی غم توی خونه خنده های بچه گونه
به دلم شد آرزو
بازی عمرمو باختم کاخ امیدی که ساختم
عاقبت شد زیرو رو
+
نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مرداد 1386ساعت 7:43 توسط فریبا
|
![]()
FreeCod Fall Hafez