|
بارون و دوست دارم هنوز چون تو رو یادم میاره حس می کنم پیش منی وقتی که بارون میباره
|
سلامممممممممم من اومدم !!!!!!!! فریبای بارونی اومد.....
وای که چه قدر دلم واستون تنگ شده بود .باورتون میشه من تازه امروز نظرات رو خوندم الان نزدیکه یه ماه
هست که رفتم سراغ درس واسه همین بود که خبری نمیشد ازم. فقط خدا خدا میکردم زودتر تموم بشه و بیام
نت!با این که تموم شده ولی من افتادم دنبال نمره از این و اون!من از منت کشی فوقالعاده منتفرم ولی این یکی با
بقیه فرق داره! به خدا اگه میکشتنم حاضر نبودم جلوی استادای عقده ای و هرزه چشم (عذر میخوام واقعا
حرصم در اومده) منت بکشم واسه نیم یا ۱ نمره.
ولی از مشروط شدن خیلی بهتره! من به هیچ استادی توهین نمیکنم ولی دانشگاه جای این چیزا نیست میگین چی
حتما عرض میکم خدمتتون!
من یه روز وسط امتحانا یه تحقیق بردم دانشگاه چون استاد نبود گفتن ببرین گروه کامپیوتر بذارین خودش میاد
میبره از اونجا. ما هم یه ۱۰ نفری میشدیم رفتیم دیدیم در گروه قفل شده و بستست( هر کی توی گروه کار
میکنه موظفه صبح تا ۱۲ باشه واسه همین شیفت مسخره هم ماهی ۱۵۰ تا ۱۶۰ مثلا اضافه بر حقوق میگیرن
کاری که وظیفشونه! یعنی به خاطر یه ساعت ۱۱ تا ۱۲!!!!!!!! (اینو مسئول دفتر اساتید میگفت).
) بگذریم دیدیم بستست یه نیم ساعتی پشت در بودیم یکی از بچه ها واسه مسخره بازی تق تق زد به در
یهو دیدیم در باز شد!
یه دختر خانومی در رو باز کرد که همون جا کار میکنه! در تا نصفه باز کرد با عصبانیت گفت چی کار دارین
ما هم گفتیم واسه تحقیقا اومدیم تحقیقارو کشید از دستمون هی میخواست سری ردمون کنه که بریم داشتیم
میرفتیم دیدیم به به به !!! جناب مهندس....... استاد گرانقدر و فرهیخته ی نرم افزار توی اتاق هستن و دارن مثلا
کارتای بچه ها رو چک میکنن. واقعا صحنه ی جالبی بود!!!
بگو مگه خونه ی خالته در رو قفل کردی! تازه طلب داره که چی کار دارین!
هر کی باشه یعنی طرف خنگم باشه میفهمه اون ۲ تا توی اتاق چه غلطی میکردن... خدا ازشون بگذره میبینین
جلوی جوونای نازنین مردم چه کارایی میکنن!
نمیدونم واسه همه جا بود یا نه ولی اینجا که همین الانم سرعت خط ها فوق العاده پایینه.
خوب من قول داده بودم برم سراغ محاسن ازدواج .
راجع به حوادث اخیر که عمرا صحبت کنم چون واقعا اعصاب خورد کن شده! )همین انتخاباتو میگم(
بابا به نظر من بیان اس ام اسا رو وصل کنن(منظورم ایرانسل هست) بعد هر کاری خواستن بکنن.
من اصلا از پست قبلیم ناراحت نیستم آخه یکی اومده میگه پشیمون نیستی اونا رو نوشتی من گفتن نه!
چیزی که واقعیت واسه ی چی پشیمون باشم. تازه من از زندگیم راضیم چون همه میدونن با ازدواج همه چی
سر جای خودش نمیمونه!
*یکی از خوبیای ازدواج این هست که آدم از سر درگمی و فکرای الکی رها میشه بیبینین مثلا کسایی که باهم
دوستن دختره نمیدونه پسره تا تهش باهاش میمونه یا نه! (تهش یعنی ازدواج) همش دغدغش اینه آخرش کی
میشه یا چی میشه! یا یه پسری که کار میکنه وقتی بدونه زندگیش مشترک شده خوب برنامه ریزی میکنه الکی
پولاشو خرج نمیکنه و توی زندگیش هدف داره.
**دومین حسنش اینه که آدم دیگه پشتوانه داره مخصوصا دخترا! میدونه دیگه یکی مثه داداش نمیگه بهت من
واست فلان کارو کردم زن و شوهر دیگه هر کاری کنن گلش به سر خودشونه چون زندگی مشترکه. و یه
چیزه دیگه امنیت متاهلا خیلی بیشتر از مجرداست . من خودم تو دانشگاه میبینم اینایی که مجردن همیشه سوژه
هستن واسه بقیه ولی متاهلا نه! کسی جرات نداره چپ بهشون نگاه کنه چه برسه که پشتشون حرف بزنن
***سومیش که خیلی از بقیه مهمتر هست اینه که زن و شوهر احساسات روحی و جنسی هم رو ارضاء
میکنن.( فکر نکنید پررو شدم نه ولی واقعا این چیزا حقیقت هست که میگم). این یکی واسه پسرا مهمتره چون
کمتر میتونن خودشونو کنترل کنن مثلا اگه طرف زن داشته باشه الکی مریض نیست که تو خیابون به ناموس
مردم دست بزنه و بره . و اینم بهم ثابت شده که با ازدواج کمتر پاتون رو گناه میره یه ذره که مقایسه کنید
خودتون میفهمین که چی میگم.
زن و شوهر رازدار هم دیگه میشن. وقتی حرفی تو دلشون هست به همدیگه میگن و دیگه نگران نیستن که اگه
هم خدایی نکرده رابطشون شکرآب بشه رازشون لو بره و به گوش بقیه برسه(چیزی که الان تو دوستی
هازیاد هست و بعدش یه سری اتفاقاتی میفته که تا آخر عمر پشیمونن)
خوب اینا یه سری محاسنش بود حالا بماند که چه قدر حدیث از انبیاء و امامان داریم که میگن تا یه موقعیتی شد
سری آستین بالا بزنین حتما یه حکمتی هست که تاکید دارن.
خلاصه خیلی موارد دیگه هم هست که اگه یادم اومد تو پستای بعدی میذارم.
روزی که امتحان ریاضی رو دادم با حال گرفته از دانشگاه اومدم بیرون اینقدر دلم گرفته بود میخواستم زار
زار گریه کنم !!! آخه امتحانا رو اعصاب خیلی تاثیر داره داغون میکنه !!!
اومدم خونه نامزدم گفت حاضر شو بریم بیرون با این که حال نداشتم رفتم ... منو برد جنگل (از جنگل تا
شاهرود یه ۳۰ کیلومتری راه هست) جنگل ابر واقعا دیدنیه چون ابرا میان پایین بوی نم و بارون و جنگل و
اصلا فکرشو نمیکردم تو این گرما بارون بیاد!!!!!!!!!
دیدنیه حالا من هر چی بگم تا خودتون نبینین باور نمیکنن. ۲ ساعت بودیم و اومدیم ولی خدایی روحیم ۱۸۰
درجه عوض شد.
فقط فقط بارون تونست حال منو عوض کنه........
کاش چون پاییز بودم ...کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز بودم خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد می شد
آسمان سینه ام پر درد میشد
ناگهان طوفان اندوهی بجانم چنگ میزد
اشک هایم همچو باران
دامنم را رنگ میزد...
خدانگهدار...
سلاممیخوام این سری از اشتباه خودم بگم. و آپ بعدیم باشه در مورد محاسن ازدواج!از اینکه قبل
ازدواج به هیچ چیزی فکر نکرده بودم. به قول بچه ها منگ بودم! آدم وقتی ازدواج میکنه از همه لحاظ محدود میشه از دوستاش درسش ،حتی خانواده ی خودش و خیلی چیزا...راستشو بخواین من فقط ازدواج رو توی خوش گذرونی هاش میدیدم و حالا میبینم 360 درجه با اون چیزی که فکر میکردم فرق داره. خیلی از کارایی که گذشته انجام میدادم خیلی از جاهایی که میرفتم و خیلی از حرفایی که میزدم بعد عقد همش سانسور شد! و این واقعا سخته...واسه کسی که تنها سرگرمیش همه ی اینا باشه. به عقیده ی نامزدم نباید با دوستای مجردم بیرون برم باید تیپم و حرف زدنم مثه خانوما باشه (من با این یکی مخالفت کردم میگفت دیگه تیپ اسپرت نزن چون دختروونست) عباراتی مثه دهنم سرویس شد و گاگول و اسکل کلا نباید در هیچ صورتی تلفظ بشه.
خوب اینا قبول. توی دانشگاه آسه برم آسه بیام (که گرگه شاخم نزنه) و با دخترایی که به قطر 2 الی 3 سانت موهاشون از زیر مقنعه زده بیرون معاشرت نکنم!!!!!! حتی تو راه رفتنم مراعات کنم کف کفشمون طوری رو زمین نذارم که صدا بده! توی مغازه ای که پسر هست نرم(حتی اگه کارم خیلی واجب باشه). هر جا رفت و آمد میکنم قبلش باید با برج مراقبت هماهنگ بشه.
حرف وبلاگ و مخصوصا مخصوصا چت حتی با دختر خاله هم موقوف!و ازدواج یعنی پایان دوست داشتن کسی که دیگه نمیتونی دوسش داشته باشی چون ماله یکی دیگه ای... و امیدوارم این آخریه نصیب هیچکسی نشه چون تا عمر داری داغش به دلت میمونه!اینا رو گفتم تا تو این مواقع مثه بچه ی آدم فکر کنید. اصلا الکی و سرسری نگیرید که خدایی نکرده بعدا به فکربیفتین که اشتباه کردید...خدانگهدار
سلام
الان كه ميبينيد اومدم تو كافي نت دانشگاهم
اصلا وقت ندارم بيام
اومدم واسه پروژم گفتم يه سلامي هم عرض كنم.
بازم ميام
به خدا وقتم كمه!
مراقب خودتون باشين
به ياد تك تكتون هستم
فعلا باي
ســـــــــــــــــــــــــــــلام!
نه! این نشد! دیشب دوباره رفتم تو فکر.دیدیم الکی دارم خودمو گول میزنم آخه من که از اول بارونی بودم چه
طوری میتونم از اون دل بکنم واقعا دل کندن سخته........ اونم از بــــــــــــــارون!پس دوباره تصمیم گرفتم برم
ســـــــــراغش! ولی هم از خودم و خاطراتم مینویسم! و هم از بــــــــارون! میدونید چرا دوباره بارونی شدم؟ من
از 3 تا 9 عید شمال بودم از گرگان بگیر تــــااااااااااا بابلسر!این چند روز عیدم هوا همش بارونی بود! آخ که
چه حالی داد اصلا به نظر من بــــارون شمال یه صفای دیگه ای داره.ما از جاده ی جنگل اُلنگ رفتیم رامیان
جاده ای که از دل کوه و جنگل رد میشه دقیقا مثه جاده ی چالوس میمونه همون پیچای 180 درجه !خیلی خیلی
زیبا بود. چون جاده جدیده کمتر به جنگل دست خورده حساب کنید تو اون جاده بارونم بیاد محشره!
وقتی بــــارون میبارید من شرمندش بودم

از اینکه این همه زیبایی رو داشتم نادیده میگرفتم تو اون لحظه فکر میکردم لیاقت زیر بــــــارون موندن رو
ندارم!و واقعا بـــــارون منو شرمنده ی خودش کرد!عید امسال خوب بود همین که تو خونه نبودم خوش گذشت
و امیدوارم به همه ی شما هم خوش گذشته باشه.البته میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست. شب عید به
سرمون زد بریم پارک ورزش کنیم با همون دستگاهایی که جدیداً آوردن تو پارکا! داشتم حرکات کششی انجام
میدادم که یهو دستم شل شد و با قفسه ی سینه محکم خوردم به میله ی آهنی هنوزم درد دارم این یکی که به خیر
گذشت! حالا بریم سراغ بعدی! شب جمعه گفتیم بریم واسه اموات سر خاکشون یه فاتحه بخونیم گفتم دستشون
از دنیا کوتاهه انتظار دارن داشتم 4 لیتری رو آب میکردم که بریزم رو خاکا که نمیدونم چرا ادای مامان
بزرگ خدا بیامرزمو در آوردم خواستم با 4 لیتری که پر کرده بودم بیام پایین یهو پام لیز خورد با زانوهام
محکم پرت شدم روی یه سنگ قبر.خیلی بد افتادم همه فکر کردن حتما جاییم شکسته!افتضاح درد داشتم اون از
قفسه ی سینم اینم از زانوم که محکم خوردم به سنگ قبر! و واقعا اینو از غیبت کردن پشت میت میدونم! توی
چند تا وبلاگ مطالبی خوندم که نمیدونم واقعا چی بگم!نوشته بود روزی که رئیس جمهور میره ملاقات همسر
امام همون روز فوت میشن و وقتی در سالن کشتی و ورزشگاه آزادی میرن تیم ایران مقلوب میشه!خوب آخه
اینا چه ربطی داره یه اراجیفی نوشته بودن پشت سر بنده خدا!من که پشت مرده گفتم اینجوری شدم شماهایی که
پشت زنده ها میگین الله اعلم!میخواستم بگم کسی که این همه داره خدمت میکنه به مملکتاینجوری خرابش نکنید
همین!
خدانگـــــــــهدار.........
سلام به همه ی بروبچ با معرفت و با مرام.دیشب با خودم گفتم این وبلاگ چیه درست کردم از بس از بارون و پاییز و این چیزا نوشتم شده ماتمکده! البته سوء تفاهم نشه من هنوزم عاشق بارونم . اون وقتا که این چیزا رو مینوشتم نظرای بیشتری میدادن الان به این نتیجه رسیدم آدمایی که غم دارن بیشتر و بهتر از اونایی که سر خوشن همدیگرو درک میکنن واسه همینم نظرام بیشتر بودن چون همدردی میکردن باهام. ولی از وقتی که نامزد دارم و دانشگاه رفتم نظرم برگشته یعنی از الان میخوام کمتر از غم و ناراحتیام بنویسم و به قول همون دوست خوبم(...) از خاطرات خوبم بنویسم. واقعا تو زندگی چیزای باحال و خنده داری هست که من تا حالا بهشون
توجهی نمیکردم. نمونش این که من هر 5شنبه از سر یه خیابونی رد میشم که یه فقیرم همیشه اونجاست. تا حالا دقت نمیکردم که چیمیگه ولی 5شنبه ی قبل با دوستم میرفتیم که دیدم یهو واستاد و حالا نخند کی بخند. ماتم برده بود این داره به چی میخنده هر چی دورو برم رو نگاه کردم هیچ سوژه ای ندیدم وسط خنده هاش گفت گوش کن ببین این گداهه چی میگه، و واقعا یه لحظه موندم که برم یارو رو بزنم یا بخندم بلند بلند داد میزد و میگفت:(( خــــــــانوما آقایـون امشب شب جمعست)) گفتم حتما منظورش اینه که یعنیبرای مرده هاتون خیراتی چیزی بدین. یهو چشش افتاد به دوستم که داشت میخندید بعد پشت بندش گفت((لذتی که صدقه داره امشب نداره ها!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)) خندم گرفته بود دیگه این گداها از چه راهی که وارد نمیشن! دیشب یه کتاب تموم کردم به اسم دختر ایران(ناگفته های تاریخ معاصر) واقعا اولین کتابی بود که خوشم اومد اگه گیرتون اومد بخونید. نمیخوام بحث سیاسی راه بندازم ولی .... خودتون بخونین یه صفای دیگه ای داره.امسالم داره تا 2 هفته ی دیگه تموم میشه واقعا خیلی زود میگذره روزا پشت هم میان و شب میشه! خلاصه زندگی همینه(باز ناامید شدم).بازم میام این سری با مطالب جدید.فعلا ب.ا.ی

سلام.قول داده بودم خیلی زود به زود بیام ولی انگار بدقولی کردم. به خدا اصلا وقت ندارم. الانم به پیشنهاد یه دوست خوب اومدم اون بهم گفت بیا و بنویس از هر چی که میخوای .گفت همین یه خطی که مینویسی تو رو تشویق میکنه به بیشتر و بهتر نوشتن. یادمه پارسال میومدم با چه ذوق و شوقی آپ میکردم همش دنبال یه عکس و مطلب جدید در مورد بارون و پاییز میگشتم. ولی امسال...
امسال... ماجرا داشتم که به دلیل مسائل امنیتی نمیتونم به طور دقیق و واضح بگم.فقط همین و میگم که امسال نامزد دارم و دارم دانشگاه درس میخونم. وقتم واقعا پره و دیگه مثه پارسال نمیتونم رو وبلاگم وقت بذارم. بذارین برنامه ی روزانم رو بگم که نگین کلاس میذارم.ساعت 8 صبح دانشگاه تا 11 یا 12 از اون طرفم 4 میرم تا 8! روز بیکاریم هم اغلب دنبال کتاب،جزوه،تحقیق و 100 چیز دیگه..... الان امتحانام با بدبختی هر چه بیشتر تموم شد نتیجه هم که!!!!!!!!!!! تا حالا یه نمره ی زیر 10. میگم تا حالا چون همه ی نمرات نیومده و منم مطمئنم چند تای دیگه زیر 10 دارم. به خدا این دانشگاه آزاد............( اینجا دهنم باز شد) آخه خودتون قضاوت کنین از یه کلاسی که 50 نفردانشجو داره باید فقط 10 نفر قبول بشن؟ تازه اونا هم با نمره های زیر 15! یه کاری میکنن که آدم پشیمون بشه از درس خوندن.
بی خیال اینا! چون هر چی بگم فایده ای نداره ولی به خداازشون نمیگذرم. یه جمله ی معروف هست که میگه: گذشت زمان را با تجربه هایت به یاد بیار.حالا حکایت کار من شده توی این یه سال کلی تجربه پیدا کردم. حالا نمیخوام ادای مامان بزرگ ها رو در بیارم ولی یه اتفاقایی توی این یه سال واسم افتاد که اندازه ی 10 سال پیرم کرد که امیدوارم خدا نصیب هیچ بنده ای نکنه. خوب دیگه انگار خیلی حرف زدم به قول همون دوست خوبم(...) یه خط که بنویسی بقیشم میتونی ادامه بدی.بازم میام ایندفعه میخوام در مورد زندگیم و کارام آپ کنم که امیدوارم اگه خطایی دیدین منو راهنمایی کنید. منتظر نظراتون هستم... خدانگهدار
زیــر بــارون ، بـه یـاد تـو گـریـه کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب فـکر کـردم ...
زیــر بــارون ، از ایـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزدیـک شـدم ، بغض کردم ...
زیــر بــارون ، صـدای قلـبم رُ گـوش کـردم ...
زیــر بــارون ، بـا صـدای بلـند اسـمت رُ فـریاد کـردم ...
زیــر بــارون ، فـهمیدم کـه تـا حالا چه قدر اشـتباه ، زندگـی کـردم ...
زیــر بــارون ، بـا شـنیدن طـنین گـیتار پـسرک ، خـدا رُ طلب کـردم ...

زیــر بــارون ، جـای خـالی بـوسۀ گرمت رُ با تـموم وجـود ، حـس کردم ...
زیــر بــارون ، اشـک های لحـظۀ خـداحافظی رُ تو ذهـنم ، تـداعی کـردم ...
زیــر بــارون ، ایـن دنیـای بـی وفـا رُ تا دلت بـخواد ، نفـرین کـردم ...
زیــر بــارون ، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی ، یـادی کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و۱۸ سـال زندگی رُ بـاور کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقاد پیـدا کـردم ...

زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...
زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» رُ مسـخره کـردم ...
زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم رُ سرزنـش کـردم ...
زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...
زیــر بــارون ، بـه هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم ..
به نام خدايي كه هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،عشق را
رنگارنگ رنگين
كمان را هفت رنگ
شاپرك را صد رنگ ...
و من را دلتنگ دوستان آفريد ...

دنیا چه زود میگذره.................
انگار همین دیروز بود که نوشتم دارم واسه کنکور میخونم،
نمیخوندم که یعنی تو امتحانام درگیری داشتم زیاد نمی رسیدم بشینم واسه کنکور بخونم ،
کلا بی خیال درس ولی دنیا خیلی خیلی زود میگذره..... اصلا باورم نمیشه
به این زودی 8 ماه تموم شد. خیلی دلم واستون تنگ شده بود میخواستم آپ کنم
ولی نمیشد. الانم اومدم جبران کنم خیلی وقته بارون نزده
ولی من به عشق باریدنش آپ میکنم.چند وقت دیگه اول مهر میاد منم
که خدا رو صد هزار مرتبه شکر مدرسه نمیرم سعی میکنم دیگه وقتمو بزارم
رو وبلاگ و از بارونو پاییز بنویسم .از همه ی شماهایی که میومدین و
میگفتین منتظر آپ هام میمونید ممنونم چون نظرای شماها باعث میشه بیامو اپ کنم.
كاش مي توانستم بگويم چقدر دلتنگ لحظاتي هستم كه ساده از آن گذشتم
زندگي در حالي سپري مي شود كه نمي دانم آيا فردايي هست يا نه ؟
و من به اين اميد زنده ام كه يك روز به او برسم و سرود زندگي را زمزمه كنم

سلام
تو این 9 ماه سعی کردم حداقل ماهی یه بار وبلاگمو آپ کنم ولی دیگه نمی تونم
نه که نخوام وقتشو ندارم امسال سال آخرم دارم واسه کنکور میخونم واسه همینم
دیگه نمیشه رو وبلاگم وقت بذارم.
بازم میام نمیخوام واسه همیشه برم ولی تقریبا باید ۶ ماه این کلمه رو وبلاگ
باشه.....
"تمام"
اولین باران که زد تو با من بودی یادته؟
من و باران تو و دریا آسمان بالای سرمان
من و تو پر از حرف در سکوت و مرز عشق ما قطره های باران بود
اولین باران که زد مال من بود ،و آسمان آبیش مال تو
باران می بارد من و تو من و بی تابی شب من و هق هق منو هم آغوشی مرگ..
و من برای همیشه تنها می مانم........